زینب خانمزینب خانم، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

نی نی زینب

برچسب

به طور کلی بچه ها هرازگاهی به یه چیزی گیر میدن! یا به عبارتی سوزنشون گیر می افته! تا مدتی پیش خونه سازی و دومینو از خرید های عمده خانه ما محسوب می شد. به طوریکه همپای سیب زمینی و پیاز ،ما خونه سازی می خریدیم! الان نمیشه توی خونه راه رفت .غافل بشی کف پا ، موها، شلوار ، آستین لباس ، پیشانی و پشت دست ها برچسب چسبیده . باباجون بیچاره که مثل ژنرال های ارتش همیشه یه عکس دایناسور روی جیب لباسش قرار گرفته . خلاصه دیگه کار از جارو برقی گذشته و من مثل آدم هایی که دنبال چیزی میگردن ، مرتب دارم قبل از جاروکردن با دست روی قالی برچسب جدا میکنم. به نظرتون گیر بعدی چی می تونه باشه؟ ...
25 دی 1393

دوستان جدید

در هفته ای که گذشت ، نه، هفته قبلترش رفتیم خونه دوستای باباجون . اول امیر علی کوچولوی 2 ماهه ی خاله عاطفه و آقای رفیعی رو دیدیم . تپل مپل که گویا بهش پیشنهاد داده بودن به جای کدوی قلقه زن ایفای نقش داشته باشه ! اینم عکسش :   بعد رفتیم خونه آقای محی الدینی . زهرا خانم دختر عزیز و دوست داشتنی اونها بسیار علاقه مند بود که ازش عکس بگیرم . با دیدنش مرتب یاد فاطمه جون خاله حمیده می افتادیم. اینم عکسش: ...
25 دی 1393

جشن تولد دوباره

دوباره جشن تولد گرفتیم . این بار در جوار کرمانی های عزیزتر از جان ! وای که چقدر خندیدیم ، چقدر خوردیم و چقدر لذت بردیم. از دست این دختر و پدر ... خوش تیپ ترین فرد حاضر در تولد طه بود. از قبل به همه اعلام کرده بود من قراره کت و شلوار بپوشم . بدقلق ترین فرد کسی نبود جز فاطمه . هر چه خاله حمیده تلاش کرد لباس هاشو عوض کنه فایده ای نداشت. آرام ترین و متین ترین شرکت کننده پارسا بود اونم چون خواب بود. و در آخر نمره بیست تعلق میگیره به خاله سمیه که شام فوق العاده ای درست کرده بود. بعد از شام به پیشنهاد آقا منصور فال حافظ گرفتیم و هر کس نیت می کرد و غزلی براش خونده می شد. ...
25 دی 1393

شهر بازی یا پارک ستاره

باباجون قبل از رفتن به کربلا منو برد پارک ستاره. از ساعت 8 تا 11 ! همه وسایل رو سوار شدم.اگه میدونستم این همه ناز کشیدن برای چیه ،شاید اینقدر خوشحالی نمی کردم.الان 6 روزه که ندیدمش! مامان جونم هم برام تکراری شده!ولی از اونجایی که خیلی اهل درددل نیستم فقط یه بار سراغش رو از مامان جون گرفتم و بقیه لحظات دنبال بهانه ای برای گریه کردن هستم.باباجون میگه: زمان جنگ خانواده های رزمنده ها چه کار می کردن؟ الان هم شما فکر کنید جنگ شده باید یاد بگیرید،تحمل کنین . ...
23 آذر 1393

بازی دومینو

مراحل چینش دومینو: اول خوب تمرکز می کنیم... دوم ، اشکال دومینو را با زحمت می چینیم... سوم، با یک ضربه آرام زحمات را هدر داده و... و در آخر از لحظات کودکی  لذت می بریم... ...
23 آذر 1393

جشن تولد درمهد کودک

امسال تصمیم گرفتیم تولد زینب خانم رو در مهد کودک جشن بگیریم. محبوبه خانم، دختر عمه صدیقه زحمت فیلمبرداری رو کشیدن . عکس زیادی نگرفتم ، بیشتر فیلم گرفتیم. دست همه خاله های مهد درد نکنه. دخترم تولدت مبارک.3 ساله خانم من!   ...
22 آذر 1393

نقاشی صورت

چند روز پیش در مهد به بچه ها گفتن هر حیوون یا گلی رو که دوست دارید بگید که روی صورتتون نقاشی کنیم . وقتی رفتیم دنبال دخمل دیدیم یه مگس روی صورتش کشیدن !!!   ...
22 آذر 1393

جشن تولد باباحاجی

بابا حاجی 75 ساله شد. وقت آوردن کیک یادمون اومد که شمع نخریدیم ولی مهم خود کیک بود که عمه فاطمه درست کرده بود. قبل از باز کردن کادوها از بچه ها خواستم تا با کیک عکس بگیرن. باباحاجی تولدتون مبارک.       خدایا! به بزرگیت قسم... تو عکس های دست جمعی... جای هیچ پدر و مادری رو خالی نذار... آمین   ...
4 آذر 1393

قاب عکس

مدتی می شد که از اسباب کشی میگذشت و هنوز فرصت دست نداده بود تا قاب عکس عمو جلال رو درست کنیم. بالاخره به قاب سازی رفتیم. زینب خانم محیط جدیدی رو کشف کرده بود که البته جذابیت بانک و میوه فروشی رو براش نداشت ولی خوب اجازه داد ازش عکس بگیرم . قابل توجه مادران : بچه ها رو با محیط های مختلف آشنا کنین و تا جایی که خطری تهدیدش نمی کنه اجازه بدین کنکاش کنن. این آزادی به اعتماد به نفس اونا کمک میکنه. ...
4 آذر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی زینب می باشد