زینب خانمزینب خانم، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

نی نی زینب

خونه خاله نجمه

خونه خاله نجمه دو قطبیه! قطب اول سازگاری و دوستی و قطب دوم قهر و دعوا و گریه !  (عکس های نیم ساعت اول) (عکس های نیم ساعت دوم) به جاش عکس داداش های وروجک بالایی رو میذارم. ...
21 خرداد 1394

کرمان گردی

عید 94 تصمیم گرفتیم با خونواده مامان جون بریم سفر. تصمیم ها از شیراز گرفته شد و به اصفهان و چابهار و بندر کشیده شده و در نهایت رفتیم ارگ بم! سد بافت هم با هوای سرد و سوزانش واقعا دیدنی و خاطره انگیز بود. من و مامان جون از ترس منجمد شدن فقط رفتن دیگران رو تماشا کردیم. ولی به جای اونجا بم واقعا گرم بود . چند قدمی ارگ قدیم رو با خاطرات قبل از زلزله اش همراهی کردیم. سئوالی ذهن مامان جون رو به خودش مشغول کرده بود. - آیا بین سفر ما به ارگ قدیم و زلزله سال بعد اون رابطه ای وجود داره؟ - آیا بین سفر ما به سوریه و جنگ و آشوب های سال بعد اونجا رابطه ای وجود داره؟ - آیا بین پا قدم ما و ثبات دنیا رابطه ای وجود داره؟ اگه وجود راب...
21 خرداد 1394

مراحل دیدن تلویزیون

گام اول: زینب خانم در ابتدا بسیار منظم میره و صندلیش رو از داخل اتاق میاره. اگه مهمون داشته باشه اجازه میده مهمونش روی صندلی بادی بشینه. ( این روزا امیرسالار به خاطر به دنیا اومدن داداشش گاهی اوقات مهمون ماست). گام دوم : از روی صندلی سر میخوره و کله پا میشه... گام سوم: به بررسی می پردازه... گام چهارم : نی نی رفت ... تلویزیون همچنان برنامه نشون میده!   ...
6 خرداد 1394

واقعا که ....

همچین بی تفاوت نگاه میکنه به آدم که انگار کار بدی انجام نمی ده . دستش رو تا مچ کرده داخل ظرف هویج پخته شده تازه در مورد فواید فصل بهار هم حرف میزنه! واقعا به کی رفته؟! ...
31 ارديبهشت 1394

میراث بی بی

خدا بیامرزه! یه بی بی داشتم که چند سال بعد از فوت بابابزرگم به رحمت خدا رفت. انسان خوب و سختی کشیده ای بود. بعد از فوت ایشون یه دونه چراغ گردسوز قدیمی به خونه پسر بزرگشون که پدر نویسنده این پست باشه، رسید. بابا هم لطف کردن این چراغ رو به ما هدیه دادن.یه مدت کنار کتابخونه می ذاشتمش به نشانه نور و روشنایی. یه مدت کنار تلویزیون جاش بود. تا اینکه ایده جالبی به ذهن باباجون رسید... حالا این چراغ مدتیه روی اپن آشپزخونه خودنمایی میکنه! انگار همین دیروز بود. بابابزرگ عاشق میوه های انار و خیارسبز بود.رفتم توی حیاط ، دیدم زیر سایه درخت انار خوابیدن . من هم بدون تعارف کنارشون ...
31 ارديبهشت 1394

مغازه بازی

بابابزرگ زینب خانم بعد از بازنشسته شدن ، مغازه عطاری باز کردن. این مغازه در کنار خونه بابا بزرگه و زینب خانم هرازگاهی دم عطاری میره و بابابزرگ رو زیر نظر میگیره . وقتی بر می گردیم یزد تا یه هفته مغازه بازی میکنه! تمام اسباب بازی ها یا وسایل آشپزخونه یا کش های موی خودشو کنار هم می چینه و از ما می خواد تا ازش خرید کنیم. از همه مهمتر اینه که ما باید از دیدن وسایل داخل مغازه ی خانم تعجب کنیم و بعد با اشتیاق و اصرار خرید کنیم.قیمت خیلی از اجناس هم هشت هزار تومن یا هفتاد تومنه!حالت سومی وجود نداره!یکی از جدید ترین مغازه ها ، مغازه برچسبی بود که چند روز پیش عکسش رو تهیه کردم. همه برچسب های باب اسفنجی رو روی دسته مبل چسبونده بود&nbs...
27 ارديبهشت 1394

بچه های کربلایی

امروز برای رفع خستگی، مروری روی عکس های گرفته شده توسط باباجون از پیاده روی کربلا در سال گذشته ، داشتم. به نظرتون من و زینب خانم می تونیم امسال با باباجون همراه بشیم؟ ...
21 ارديبهشت 1394

طناب نقاشی

با  آغاز بهار تصمیم گرفتم طرح جدیدی برای نقاشی های زینب خانم پیاده کنم. ایده این طناب نقاشی رو از فروشگاهی در خیابون اصلی کنار مهد زینب خانم ،گرفتم. شاید ایده ی نو و منحصر به فردی نباشه اما فضای اتاق رو کاملا تحت تاثیر خودش قرار داده. مهمتر اینکه با استقبال دخمل رو به رو شد و همون روز اول طناب رو پر کرد.  ساعت روی دیوار هدیه سال نو مهد است به بچه ها که یه هفته قبل از عید به ما تحویل دادن و قرار شد صبح روز اول عید، داخل اتاق بچه ها نصب شه.   ...
21 ارديبهشت 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی زینب می باشد