زینب خانمزینب خانم، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

نی نی زینب

سن کابوس!!!

امروز عصر از خواب بیدار شدی و  گفتی : مامان جون عموهای فیتیله ای زنگ زدن و گفتن دارن میان خونمون! چند روز پیش داشتیم با اسباب بازیهات بازی می کردیم و من برای لحظه ای ازت جدا شدم تا سری به غذا بزنم.بلافاصله پشت سر من از اتاق خارج شدی و گفتی : لولو از پشت در به من نگاه می کرد! هفنه پیش از اینکه با یک تمساح دوستی احساس رضایت می کردی! قابل توجه مادران: سن 2 تا 6 سال را سن کابوس و خیال پردازی می گویند . به بچه ها اطمینان بدین که پیش اونا هستین و سعی کنین بهشون آرامش بدین. بچه ای که توی این سن مرز واقعیت و خیال رو گم میکنه بچه عجیبی نیست. به خیال بافی های اونا گوش بدین و لذت ببرین...   ...
4 آذر 1393

....

کار دنیا رو می بینین؟ همیشه مطلب میذاشتم و جای عکس خالی بود. حالا آنقدر خسته ام که عکس هست من نای نوشتن ندارم! ( این دفعه نوبت شماست! برای این پست عنوان پیشنهاد بدین و یه خط شرح حال عکس بنویسین)   ...
22 آبان 1393

بپر بپر

گاهی اونقدر روی توپش بپر بپر میکنه که احساس میکنم با نگاه کردن به بالا و پایین پریدنش حالم بد میشه. عین ملخ می پره ! با چنان مهارتی که میگم الان می خوره به دیوار ولی در جا ترمز میکنه. بازی مورد علاقه زینب بانو! مرتب داره می پره ... می پره ... می پره... ...
22 آبان 1393

کیف ببعی !

تهیه یک کیف مناسب همیشه جزء اولویت های آدمیزاد بوده است. مثلا خود من تا وقتی مادر نشده بودم همیشه چشمم به دنبال کیف های فانتزی و سنتی بود. مادر شدن سایز کیف رو ناخودآگاه بزرگ میکنه به شکلی که پوشک و لباس تمیز و شیشه شیر و قوطی شیرخشک و پتوی کوچک و دستمال مرطوب رو در خودش جای بده. به ترتیب با بزرگ شدن کودک شما سایز کیف به حالت قبلی برمی گرده . مادر عزیز!شما می تونید به زندگی امیدوار باشید! با ورود زینب خانم به مهد برای خرید کیف مناسب به بازار رفتیم. در اولین نگاه کیف ببعی انتخاب شد و به خانه برگشتیم . به همین سادگی... ...
22 آبان 1393

خرید کت برای بابا جون

اتاق تعویض لباس برای زینب خانم به اندازه مهد رفتن جذابه. چند وقت پیش برای خرید کت  باباجون به پوشاک فروشی رفتیم. خانم اول که رنگ کت رو انتخاب کرد و بعد هم مرتب داخل اتاق برای باباجون شعر «ورزش و ورزش » می خوند و با چالاکی نرمش می کرد. هرازگاهی صدای باباجون می آمد که از تنگی جا شاکی بود.آقای فروشنده که نگاهش متوجه زینب خانم بود، متوجه صحبت من نمی شد. احساس خوب «تو» رو داشتن ، ما رو به زندگی امیدوار میکنه... ...
19 آبان 1393

نقاشی

اعتماد به نفس دادن به بچه ها کار سختی نیست. نقاشی ها و خط خطی های بچه ها رو به دیوار بزنین جایی که همه ببینن. زینب خانم ما که به سختی به دیگران سلام میکنه اما از هر میهمانی برای دیدن نقاشی هاش دعوت میکنه. روز بعد هم نقاشی رو پاره میکنه و یکی دیگه میکشه. ...
19 آبان 1393

تجربه های مادری

تجربه مادری یک: همه مادرها حداقل هفته ای 2بار از دست بچه ها به هم می ریزن. تجربه مادری دو: همه بچه ها به تقلید از پدر و مادر صبور یا پرخاشگر میشن. تجربه مادری سه: دو تا مورد به خواب خوش بچه ها کمک میکنه اول ، یادشون بدیم بسم الله الرحمن الرحیم بگن . دوم ، قصه براشون بگین. تجربه مادری چهار: بچه ای که پدر و مادرش استاد باشه با بچه ای که در گینه بیسائو زندگی میکنه ، فرقی ندارن ،حتما هفته ای یک بار آبروی شما رو در جمع می بره.  تجربه مادری پنج: از گریه بلند و طولانی بچه ها نترسین. اگه بفهمن می تونن شما رو عاصی کنن ، فاتحه خودتون رو بخونین. تجربه مادری شش: مرتب به بچه ها یادآوری کنین که به داشتنشون افت...
19 آبان 1393

بوی شلغم

امروز بوی شلغم توی خونه پیچید . اصلا پاییز و زمستون به خاطر وجود شلغم اعتبار دارن! وقتی شلغم رو داخل ظرف می چینی دلت میخواد سرما بخوری!آدم هایی که شلغم می خورن دیگه غم نمی خورن! من و دخترم جزء شلغم خورهای حرفه ای هستیم! مخصوصا وقتی دم دراز شلغم رو بگیری و آروم تکونش بدی تا خنک شه! اصلا اگه شلغم روی بخاری نباشه بخاری آدم رو گرم نمیکنه! چرا برچسب تلخ بودن رو به شلغم میزنین؟خوب وقتی میذارید بپزه کمی شکر داخل آبش بریزین! الهی هر کس شلغم رو گرامی میداره خدا روزیش رو زیاد کنه!آمیییییین...                          &nbs...
2 آبان 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی زینب می باشد