نی نی زینب
X

 

niniweblog.com

سلام

این صفحه متعلق به زینب خانمه که به امید خدا قراره در آینده فرد مفیدی برای کشورش باشه. از امروز سیر بزرگ شدن خانم خانما رو با هم دنبال کنیم. خدا رو چه دیدید، امیدوارم یه روز زینب خانم خودش نویسنده پست های بعدی باشه.

 «به امید روزهای بهتر و بهتر»




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 31 شهريور 1395 | 21:55 | نویسنده : مامان زینب |

این کیک رو به مناسبت « دختر خوب بودن » زینب خانم درست کردیم و فرداش برد مهد و با دوستاش خوردن. نوش جان...محبت




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 | 23:40 | نویسنده : مامان زینب |

دیروز با زینب جون از فرصت استفاده کردیم و همین که ضحی خوابید، رفتیم سراغ کاردستی درست کردن. ماشین بستنی.




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1396 | 23:38 | نویسنده : مامان زینب |

هرازگاهی برای اجرای نمایش کلاسی در مهد صورت بچه ها رو نقاشی می کنن.




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 | 0:56 | نویسنده : مامان زینب |




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 | 22:06 | نویسنده : مامان زینب |

تابستان سال گذشته بود که زینب جان رو در کلاس باله ثبت نام کردم. دلیل انتخاب این کلاس، بیشتر جذابیت اون برای دختر بچه ها بود. هم لباس و کفش رقص باله و هم معلم فوق العاده شاد و مهربان این کلاس باعث شده بود بچه ها برای روزهای فرد هفته لحظه شماری کنن. از طرفی این رقص می تونست به نوعی ورزش ژیمناستیک هم به شمار بیاد. آمادگی جسمانی زینب در ماه اول به وضوح پیشرفت کرده بود. چند روز پیش لباس رو از توی کمد درآورد و برای ما کمی نمایش انجام داد.

خلاصه بعد دو ماه و نیم رفتن به کلاس، خانم پطروسیان که ارمنی بودن دیگه نیومدن. از اونجایی که یک هفته پیش از این اتفاق، پای من شکسته بود و با مشقت زینب رو می بردم ، به اندازه مادرهای دیگه از این اتفاق ناراحت نشدم (حتی خوشحال هم شدم).

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 | 17:12 | نویسنده : مامان زینب |

این روزا درست کردن غذا در خونه ی ما شده دردسر! پشت سر من وارد آشپزخونه شده و ابراز فضل میکنه. منم برای خلاصی از صحبت ها و سوالهای تمام نشدنی خانم خانما قسمتی از کار آشپزی رو بهش می سپرم که هم چیزی یاد بگیره و هم سرگرم شه. در درست کردن این دلمه بادمجان هم، زینب خانم مسئول پاک کردن لپه ها و پر کردن بادمجان ها بوده.تشویق




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 | 16:42 | نویسنده : مامان زینب |

من و دخترام با شرکت در برنامه انتخاباتی کاندیدای موردنظر سعی کردیم مشارکت سیاسی خودمون رو پررنگ کنیم.




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 | 16:35 | نویسنده : مامان زینب |

امسال هم برای سی و دومین سال پیاپی مراسم روضه خوانی عمو جلال بر گزار شد. یک هفته پر از جنب و جوش و همکاری. دم غروب که فرش های روضه در حیاط پهن و سماور و بخاری روشن می شد، حس خوب آرامش در مویرگ های مغز آدم تزریق میشد. دویدن و بازی بچه ها توی حیاط فرش شده نشان از شروع مراسم بود.باباجون در حالیکه سیستم صوتی رو امده می کرد به بچه ها توصیه می کرد آرام باشن که باباحاجی عصبانی نشه. با بلند شدن صدای اذان مردم کم کم جمع میشدن و همه چی شکل رسمی به خودش می گرفت. این عکس مربوط به لحظاتی قبل از شروع مراسمه.




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 | 14:39 | نویسنده : مامان زینب |

پست خانه تکانی باید قبل تر از اینا گذاشته می شد اما به دلایل کمبود وقت به الان موکول کردم. خانه تکانی امسال ما چندان رونق نداشت و صرفا کتابخانه رو جا به جا کردیم که همین مسأله زینب رو به وجد آورده بود.




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1396 | 14:25 | نویسنده : مامان زینب |

عید نوروز امسال با حضور ضحی خانم متفاوت بود. ما برای انجام هر کار و هر برنامه ای باید می دیدیم احوالات نی نی چه جوریه؟ خواب کافی داشته، سوپ خورده، شکمش کار کرده و ... به همین دلیل هم برنامه مسافرت به جیرفت با زمان بندی خاص انجام شد و هم خریدهای عید. خدا رو شکر که در مجموع کودک آرامیه. زینب در کنار حساسیت های جدیدش به ضحی لی لی، سعی کرده این موجود جدید رو درک کن و با اون کنار بیاد.

تصمیم گرفتیم نوروز امسال رو هم در کنار مامان بزرگ و بابا بزرگ باشیم و هم در کنار عزیز و باباحاجی. خدا رو شکر در جمع صمیمانه این بزرگترها سفر خوبی داشتیم.




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 8 فروردين 1396 | 13:02 | نویسنده : مامان زینب |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 24 صفحه بعد