نی نی زینب

پست ثابت وبلاگ

 

niniweblog.com

سلام

این صفحه متعلق به زینب خانمه که به امید خدا قراره در آینده فرد مفیدی برای کشورش باشه. از امروز سیر بزرگ شدن خانم خانما رو با هم دنبال کنیم. خدا رو چه دیدید، امیدوارم یه روز زینب خانم خودش نویسنده پست های بعدی باشه.

 «به امید روزهای بهتر و بهتر»

دختران عینکی

دختران من سلام می خواهم با عینک روشنفکری شهر راببینم موافقید؟ شهرمان با کلاس شده است، دیگر هیچ دختری با ابروهای ضمخت دلت را نمیزند دیگر خانما مانتوهای گشاد و بی قواره به تن نمی کنن با کفش های پاشنه بلند خانما دیگر فکر نمی کنی در شهر کوتوله ها قدم میزنی همه زیبا و خوش اندام شده اند و این خوش اندامی را به نمایش می گذارند مردان دیگر شلوارهای ساده و پارچه ای به پا نمی کنن گاه نمی دانی «او» مرد است یا زن؟! خلاصه «آزادی»مان فنا نشد و «دیواری» بینمان کشیده نشد تا مبادا از پیشرفت عقب بمانیم! این «عینک روشنفکری» هم یواش یواش بلای جا...
4 آبان 1397

زینب و دوست هیاتی

روایت محرم و سیاه پوشی ایران، دورترین نقطه جهان را هم بی تاب کرده . شب و روز شور و شعور. کوچه ها را که قدم میزنی، میبینی محرم حسابش با آیین های دیگر جداست. عاشقانه ای حزن انگیز...  این عکس مربوط به حضور زینب جان در هیات انصارالمهدیست. ( همراه با دوست صمیمی اش ضحی خانم )   ...
4 آبان 1397

تولد باباجون

امید از لبخند زیبای پدر می تراود دلمان خوش می شود به دستان پر مهرش چشمانمان آسوده می خوابد چون ،کوهی استوار پناهمان هست  و  خیالمان راحت که هوای نسیم زتدگیمان را داری... تولدت مبارک باباجون ...
17 تير 1397

جنگل دوستی

زینب جان برای من جنگل دوستی می کشد و هدیه می دهد. جنگل دوستی برای پرنده ای است که می خواهد برای جوجه اش غذا پیدا کند. حیواناتی که در آن به شادی جشن تولد می گیرند و پروانه ها برای جشن ریسه های رنگارنگ می بندند. ممنون دخترم... ...
15 تير 1397

طبیعت گردی

ما به احترام بی چون و چرا به طبیعت، معتقدیم. وقتی که با گذر از جاده خاکی و پر پیچ و خم روستا، خانه ها و آغل های گوسفندان نمایان می شوند، دلت غنج می رود که «رسیدم»... صدای بادی که درختان سپیدار را به رقص وا می دارد و تو را دعوت می کند که تمام قد به مادر طبیعت سلام کنی. و دختران من، قاصدک های زیبای من با چه وجدی از ماشین پیاده می شوند...  ...
14 تير 1397

شب های احیا

به دعوت امام رضا(ع) شب های احیا در مشهد مقدس به سر بردیم. در روز دوم عمه هانیه و عمه فاطمه هم به ما و باباحاجی و عزیز پیوستن.     اینم عکس من و بابام در حرم. هیچ جا آغوش گرم پدر نمیشه... یکی از شب ها هم خونه موندیم تا ضحی خانم کمتر اذیت کنه. پا به پای من نماز می خوند و دعا می کرد. ضحی با نگاه به خواهرش تقلید میکنه: ...
13 تير 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی زینب می باشد