نی نی زینب

دختری دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره

پست ثابت وبلاگ

 

niniweblog.com

سلام

این صفحه متعلق به زینب خانمه که به امید خدا قراره در آینده فرد مفیدی برای کشورش باشه. از امروز سیر بزرگ شدن خانم خانما رو با هم دنبال کنیم. خدا رو چه دیدید، امیدوارم یه روز زینب خانم خودش نویسنده پست های بعدی باشه.

 «به امید روزهای بهتر و بهتر»

نقاش کوچک ما

زینب خانم علی رغم اینکه خوب نقاشی میکشه، می تونه موضوعی که میشنوه یا در موردش براش حرف بزنیم به زیبایی به تصویر بکشه. فکر میکنم ایام محرم بود که روضه حضرت قاسم رو توی ماشین گوش می دادیم. اشعار در مورد رشادت و شمشیر زدن حضرت قاسم بود و نگرانی های حضرت ابالفضل که دورادور برای سلامتی حضرت قاسم دعا می خوانند. زینب با باباجون چندین بار اشعار رو همراه مداح تکرار کردند و سینه زدن. همونجا زینب کاغذ و خودکار از من گرفت و شروع به نقاشی کرد. فقط بگم که : عالییی بود. صحرای کربلا، دشمنان امام (ع)، حضرت قاسم که با شمشیر مبارزه میکنن ،تپه ای دورتر که مردی با چهره نورانی دست هایش را برای دعا بلند کرده است و خیمه ها رو کشیده بود. متاسفانه نمی...
25 بهمن 1396

معمای خونه

امروز به این فکر می کردم که چقدر متفاوتی. در گفتار و رفتار و لجاجت و حساس بودن و هر چه فکرش را بکنی. چرا؟ چرا دنیا را اینقدر متفاوت و یا بهتر بگم موشکافانه می بینی؟سوالهایت حین رفتن به مهد کودک ، آنقدر ذهنم را درگیر می کند که زمان بازگشت گاه متوجه نمی شوم چراغ سبز شده است؟ چرا اینقدر دل رحمی؟ حتی برای شیطان! - مامان کاش وقتی دنیا تموم میشه، شیطان عذرخواهی کنه دیگه خدا هم همه رو ببخشه! زینب جان شما فقط شش سال داری! فقط شش سال! چطور به فکرت رسید امروز عروسک دوست داشتنی خرگوشی رو که عاشقش هستی، بذاری داخل کارتن و یه عالمه گل و ستاره هم روی کارتون بکشی و بفرستیم برای بچه های کرمانشاه... من آماده ام که هر لحظه با کلماتت غافلگیرم کنی. مثل ام...
11 دی 1396

حجاب، چادر

ماه بانو، عسل چادریم ای به قربان حیایت خانوم مرد اگر مرد بود چلچراغ نفسش چادر توست ای به قربان حجابت بانو همه عشق من از چادر توست ... ...
10 آذر 1396

لحظه خداحافظی

- خاله نرین... - خاله میشه فاطمه بمونه... - پس ما دوباره کی می ریم کرمان... اینها صحبت های هر بار زینب خانمه وقت خداحافظی. و این تصاویر مربوط به سفر اخیر خاله ها به یزد هست و نگاه ملتمسانه زینب...   ...
10 آذر 1396

میهمانی شیرین

دوست هر چه قدیمی تر، خاطرات شنیدنی بیشتر. مدتی که باباجون کربلا مشرف شده بودن، خانم سرسنگی و بچه هاشون مهمان ما بودن. عالیییییی بود. بابای اونا هم کربلا رفته بودن. یاد باد آن روزگاران یاد باد... ...
22 آبان 1396

نگاه منتظر

اینکه خودت تنها باشی و یا مجبور باشی تنهایی رو انتخاب کنی یه مسأله هست ، اینکه به فرزندت توضیح بدی:«چرا تنهایی؟» یه مسأله ی دیگه. قصه اونجایی سخت میشه که فرزند تو حرف های نگفته رو از نگاه و حرکاتت می خونه و به خودت تحویل میده. و اونجایی همه چی به هم میپیچه که تو خودت هم میدونی این دلایل برای او نه قابل فهم است و نه قابل قبول! دختر خوبم، پرسیدی: «چرا باباجون خیلی وقتا نیست پیشمون؟». شاید باباجون دوست داشته باشه این شعر رو برات بخونه: جان منی از این عزیزتر نمی شود جان منی و خوش به حالت که مادرت تو را مثل گوش ماهی هایی که خودش کنار دریا کشف کرد، دوست می دارد برایت یک مشت، بوسه می فرستم ...
4 آبان 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی زینب می باشد