زینب خانمزینب خانم، تا این لحظه 7 سال و 10 روز سن دارد

نی نی زینب

مهر 96

به لطف خدا زینب خانم به مقطع پیش دبستانی 2 رسید. مدرسه " عروج اندیشه" انتخاب ما بود. امیدوارم در آینده از اینکه چنین تصمیمی برات گرفتیم، راضی باشی. ...
8 مهر 1396

مامان مواظبش باش

فکر میکنم تا ضحی بزرگ شه، شاهد توقف رشد قد و وزن و دور سر زینب بانو باشیم! چرا؟ چون مرتب نگران خواهرشه. - ضحی چی کردی توی دهنت؟ - ضحی الان میفتی؟ - آب ریخت روی لباسش، الان سرما میخوره؟ - مامان خواب نری، ضحی هنوز خواب نرفته! - مامان من رفتم بیرون، گریه کرد؟ پیش خودم فکر میکنم کاش این وابستگی الان دوره بچه گی تبدیل بشه به همبستگی دوره بزرگسالی. اون وقت با خیال راحت می تونم پا روی پا بندازم و بگم: اگه منم نباشم دو تا خواهر همدیگه رو محکم نگه می دارن و خدا هم پشت شونه.   ...
27 خرداد 1396

مباحث عمیق روان شناسی

همین که در ماشین رو می بندیم، شروع میشه. من یه قصه بگم... نه، نه... میخوام در مورد استرس براتون بگم. ( این جملات واقعیه و زینب ما رو هم متعجب میکنه. از مهد بچه های بهشت به واسطه آموزش های قرآنی و روان شناسانه ممنونم). وقتی آدما عصبانی میشن مثل اینه که آتیش گرفتن پس باید برای کم شدن عصبانیت آب بخوریم و بگیم سلام بر حسین. استرس هم همین طوریه. وقتی استرس داری باید 3 تا نفس عمیق بکشی و 10 قدم راه بری. بعد اگر ترسیده بودی هم 3 بار آیت الکرسی بخونی. بار اول یه دونه فرشته میاد پیشت. بار دوم، 2 تا فرشته میاد و بار سوم که آیت الکرسی بخونی همه فرشته میان تا مراقبت باشن. مثلا وقتی مامان از دست ضحی عصبانی میشه نباید ضحی رو دعوا کنه، با آرامش ضحی ر...
22 خرداد 1396

خواهرانه

همیشه داشتن یک خواهر یا یک برادر برای بچه ها آرزوست. وقتی با ضحی لی لی میریم دنبال زینب و وارد کلاسشون میشیم، بچه هایی که تک فرزند هستن بیشتر به ضحی توجه میکنن و سوالات تخصصی ازش می پرسن. مثلا : - زینب شبا کدومتون زودتر میخوابین؟ - زینب بهش اسباب بازی میدی؟ - فقط شیر میخوره؟ پاستیل بهش نمیدی؟ - وای دندون داره؟ گازت گرفته تا حالا؟ ژست زینب و جواب دادنش دیدنیه. طوری حرف میزنه که انگار من به عنوان مادر ضحی صرفا نقش به دنیا آوردنش رو داشتم! ...
22 خرداد 1396

کاردستی

دیروز با زینب جون از فرصت استفاده کردیم و همین که ضحی خوابید، رفتیم سراغ کاردستی درست کردن. ماشین بستنی. ...
24 ارديبهشت 1396

لباس باله

تابستان سال گذشته بود که زینب جان رو در کلاس باله ثبت نام کردم. دلیل انتخاب این کلاس، بیشتر جذابیت اون برای دختر بچه ها بود. هم لباس و کفش رقص باله و هم معلم فوق العاده شاد و مهربان این کلاس باعث شده بود بچه ها برای روزهای فرد هفته لحظه شماری کنن. از طرفی این رقص می تونست به نوعی ورزش ژیمناستیک هم به شمار بیاد. آمادگی جسمانی زینب در ماه اول به وضوح پیشرفت کرده بود. چند روز پیش لباس رو از توی کمد درآورد و برای ما کمی نمایش انجام داد. خلاصه بعد دو ماه و نیم رفتن به کلاس، خانم پطروسیان که ارمنی بودن دیگه نیومدن. از اونجایی که یک هفته پیش از این اتفاق، پای من شکسته بود و با مشقت زینب رو ...
10 ارديبهشت 1396
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی زینب می باشد