کفش کیکی
به طور کلی « انتخاب » یکی از معدود کلماتی بود که من بعد از کلمات «بابا» و «مامان» آموختم. چرا؟ چون مامان جون اصرار داره که من باید فرصت انتخاب داشته باشم ،البته برای خریدهایی که به من مربوط میشه مثل خرید کفش ، اسباب بازی ، کتاب قصه ، رنگ و گاهی مدل لباس، خوراکی ها، وسایل بازی در شهر بازی ، شکل مسواک ، طعم خمیر دندون و ... من برای هر کفشی یه اسم می ذارم و به اون اسم هم مقیدم. مثلا اگه بگم کفش پاپیونی رو می خوام تا زمانی که اون کفش رو پا میکنم میگم کفش پاپیونی! این دفعه هم رفتیم کفش فروشی. مامان جون و باباجون گفتن زینب خانم یه جفت کفش انتخاب کن.شروع کردم به پایین آوردن و به هم ریختن کفش ها .ب...
نویسنده :
مامان زینب
4:20









