سفرنامه
روزگاری با شکل و شمایلی متولد می شویم و بعد از 90 سال می میریم. مشکلاتی رو به وجود می آوریم و کارها رو خراب می کنیم و گاهی هم مثل فرشته نجات در وقت و زمان مناسب در زندگی دیگران تجلی پیدا می کنیم. این دور همینطور تکرار میشه، پس بیایید با هم مهربون باشیم و هر روز صبح ما درخط مقدم دوستی غزلسرایی کنیم. بعد از 4 ماه و نیم فرصتی دست داد تا سفری به کرمان داشته باشیم. بدجور مهربونی خونمون افتاده بود.جای شما خالی... بعد از 16 روز برگشتیم و الان وقت نوشتن سفرنامه هست. 1. مشکل اصلی ما ناسازگاری زینب خانم و آقا پارسا بود. یه چیزی میگم و یه چیزی میشنوید! همون طور که ملاحظه می کنین خانم و آقای بالا بسیار عزیز و مهربون هستن ...
نویسنده :
مامان زینب
11:22











