دخترعموی من...
گاه دلت می خواهد ، بنشینی و فقط «نگاه» کنی... ...
نویسنده :
مامان زینب
0:13
خرید از فروشگاه
این روزا اونقدر سرگرم دور زدن تحریما هستیم که یادمون میره باید برای خونه خرید کنیم! زینب خانم از علاقه مندان به خرید خصوصا از نوع فروشگاهی هستن. همین که از ماشین پیاده شدیم ، گفت: «مامان جون بدو الان چرخ رو میبرن، همین یکی مونده!» خدا به همه دختر بده اونم از نوع فعالش... ...
نویسنده :
مامان زینب
14:58
باران پاییزی
امروز صبح اولین باران پاییزی باریده بود تا ته کوچه های دل مردم شهر نمناک بود دختر پاییزی من! از جنس باران است، وقتی می بارد من خوشبخت ترین مادر زمینی ام خدا را شکر که باران می بارد وگر نه این بغض ها به تنهایی از گلوی مردم پایین نمی رود! فعلا که نفت می فروشیم و بنزین می خریم مثلا حالمان خوش است... تحریم ها را دور زده ایم... ...
نویسنده :
مامان زینب
1:32
شاهزاده روم
از اونجایی که باباجون تهران به سر می برن ما باید همه زندگی رو تعطیل کنیم تا زینب خانم سرگرم باشن و بهانه نگیرن! دیشب به اتفاق انسیه رفتیم سینما تک برای دیدن فیلم «شاهزاده روم». این اولین تجربه سالن تاریک سینما و صفحه بزرگ نمایش برای زینب خانم بود. تمام مدت 2 ساعت رو داخل سالن بودیم و حدود 20 دقیقه رو زینب خانم فیلم دیدن. بقیه زمان سپری شده به توضیح همان 20 دقیقه ای که دیده بود با صدای نیمه یواش، شمارش تعداد کسانی که در سالن بودن، چه خوراکی هایی می خورن، چند درب ورودی و چند درب خروجی وجود داره، امتحان کردن صندلی های خالی ردیف خودمان که آیا درست هستند یا نه، تکان خوردن رو صندلی و خوردن خوراکی های متنوع گذشت. همین که برق ها رو...
نویسنده :
مامان زینب
14:17
چشم هایش...
شام غریبان 94
ظهرعاشورا
اشک در بساطم نیست... عرق شرم... قبول می کنی؟ هنوز هم به هیات میگی «مشهد» ، ما هر شب میریم مشهد ! یکی از پیروزی های بزرگت اینه که داخل صف بایستی و غذای نذری بگیری. نوبتمون که میشه، چنان ذوق زده میشی که انگار سه روزه غذا نخوردی ! در نهایت 3 یا 4 قاشق می خوری و میگی بقیه غذا رو شما بخور ... السلام علیک یا ابا عبدالله ...
نویسنده :
مامان زینب
14:58
منطق من اینه !
خدا لعنت کنه این کشورهای بی منطق رو که به بچه ها درس لجبازی و بی منطق رفتار کردن ، می دن. متاسفانه دختر 3 سال و اندی من رفتارش شده شبیه دولت مردان امریکا و انگلیس و فرانسه! نمی دونم شاید رفتار اونا شبیه یه بچه 3 ساله هست... - مادر: این کار اشتباهه؟ - بچه: هر چی من بخوام! - مادر: این حرف رو نزن؟ - بچه: هر چی من بگم! ...
نویسنده :
مامان زینب
18:21
مهد قرآن بچه های بهشت
همه چیز بستگی به حال و هوای دلت داره... حال دل که خوب باشه، هم آدم ها دوست داشتنی تر می شوند و هم دنیایت مهربانتر. گاهی اوقات آنقدر « دلم می خواست هایم » زیاد می شوند که می ترسم 70 سال برایش کافی نباشد!!! یکی از این «دلم می خواست ها»ی آدم ها دیدن روپوش مدرسه به تن فرزندشون هست. این زینب خانم منه که روپوش مهد قرآن رو به تن کرده. من خوابم میاد... اینم بقیه دوستای زینب جون... از تموم مربیان و مدیر فهیم و فرهیخته مهد کودک گلباران تشکر می کنم. زینب خانم روزای خوبی رو اونجا گذروند. از صمیم قلب ممنونم. ...
نویسنده :
مامان زینب
22:46











