زینب خانمزینب خانم، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

نی نی زینب

کفش فروشی

با رسیدن هوای سرد فکر کردیم بریم برای مامان جون یک جفت چکمه بخریم. باباجون هم از پیشنهاد من استقبال کرد و رفتیم کفش فروشی . وای چه کفش های قشنگی ! نگاهی به دور و برم انداختم و گفتم حالا تا مامان جون کفش انتخاب کنه من هم چند تا کفش رو امتحان کنم . اینجوری شد که شدم سوژه دوربین مامان جون و باباجون ...     ...
7 دی 1392

ناکجا آباد!

سلام باباجون... امروز 10 روز میشه که رفتی کربلا آخه مگه من دلم از سنگه که اینجوری میکنی چون دیگه دلتنگی هام زیاد شده مامان جون رو اذیت میکنم اون گفت : می خواد از دست شما و من بره ناکجا آباد!راهش دوره؟ ...
7 دی 1392

تولدت مبارک

بر خلاف برنامه ریزی که داشتیم و قرار بود میلاد حضرت زینب (س) برای دخمل جشن تولد بگیریم ، تحت یک فشار روانی عمه دوستانه! مجبور شدیم جشن کوچکی رو برای 16 آذر با حضور دوستداران خانم طلا داشته باشیم.به روایت تصویر: اصل مطلب یا به عبارتی کیک تولد... مراحل تست کیک... . انسیه بیا عکسم رو کیک ببین... حالا کیک رو بخوریم...   هدیه عمه صدیقه حالا لباس رو می پوشم...      اینم هدیه عمه اکرم و عمه فاطمه...  حالا هدیه عمه هانیه... عرفان ولش کن... گفتم که مال خودمه!   ...
2 دی 1392

بازیهای کودکانه

زینب خانم در سنی قرار گرفته که با بازی مشارکتی کنار نمیاد . دوست داره فقط خودش در مورد نوع بازی و حتی مکان بازی تصمیم بگیره. اما قوه تخیلش پیشرفت خوبی داشته و به راحتی در ذهنش فضای خونه  و نقش ما و خودش رو عوض میکنه . نقاشی و استفاده از رنگها رو دوست داره و تا حدودی هدفدار نقاشی میکشه مثلا یه نقطه کوچک نماد مورچه و یه دایره بزرگ رو نماد شیر و گاو قرار میده.هر وقت آروم نشسته ،میگم چیکار میکنی ؟ جواب میده: مشکام رو مینویسم برم مدسه ! کلا" بچه خوبیه... ...
8 آذر 1392

خانواده من!!!!!!!

بچه ها خیلی از برنامه های کودک تاثیر میگیرن. کاش به جای آب بستن به این برنامه ها یا دوبله کارتونهای صرفا هیجانی وارداتی،دست اندرکاران باور میکردن که بچه های ما ارزش اون رو دارن که کمی جدی تر بهشون فکر کنیم. زینب خانم به سنی پا گذاشته که با دقت و کنجکاوی تلویزیون رو رصد میکنه و تا این لحظه حتی یک برنامه هم نبوده که شخصیت اون کارتون از نمادهای دینی-شیعی انتخاب شده باشه(برنامه های رده ی خردسال) .نه، اصلا فکر نکنید من دارم خیلی آرمان گرایانه به قضیه نگاه میکنم ،این کوچکترین انتظار یه مادر از زندگی در یک کشور اسلامی است.حالا که تیموتی و آنابل(اسم دو تا خرگوشه که به بچه ها چیستان یاد میدن) برای ساعت ها اجبارا مهمون ف...
28 آبان 1392

پا تو کفش بابام.

دیشب باباجون به خاطر کارهای خوبی که مرتب انجام میده ،جایزه گرفت. یک جفت کفش با لواشک لقمه ای ! بعدش گفتم نکنه کفشای باباجون تو پاش راحت نباشه،این شد که پا تو کفش بابا کردم! حس خوبی داشت... ...
27 آبان 1392

محرم 1392

چند شب پیش رفتیم مراسم عزاداری . اولش زینب خانم آروم میشینه و با دقت رفت و آمد آدما رو زیر نظر میگیره و همزمان شروع به خوردن سیب و لواشک و کشک و شکلات و آب میکنه. خوراکیها که تموم میشه ، دست منو میگیره میگه : بسه دیگه... از اونجایی که باباجون اگه مراسم رو از سیر تا پیاز نشینه بهش نمی چسبه ، دنبال راه حلی میگردم که بیشتر بمونیم ، بنابراین رفتیم مهدکودک هیئت. دخترم با بچه های هیئت زود دوست شد و شب های بعد خودش پیشنهاد میداد ،بریم حسین حسین بگیم... اینم یه عکس از بابا حون و دخمل( لباس محرمی دخمل قشنگ شده ؟)   ...
20 آبان 1392

شیر و شیشه بای بای!

بنده با افتخار اعلام میکنم که زینب خانم بعد از یک سال و نه ماه و بیست و پنج روز شیر نوشیدن امشب توانست در اولین شب ترک خود به خواب رود.خدایا چه احساس خوبی! ممنونم! فکر میکنم دیگه دخترم جدی جدی خانم شده.وای چقدر خوشحالم... هیچ وقت اولین شبی که باید شیرخشک درست میکردم یادم نمیره.اونقدر غصه داشتم که چند بار مجبور شدم شیشه رو خالی کنم چون یادم میرفت چند تا پیمونه ریختم.حتی به ذهنم خطور هم نکرد که میشه آب جوش رو تهیه کرد و داخل فلاکس ریخت که در طول شب راحت باشم، تا 5 شب اول نیم ساعت زودتر بیدار میشدم تا آب جوشیده رو گرم کنم و بعد شیر آماده شده رو زیر آب سرد کنم! اما کم کم حرفه ای شدم و الان می تونم طی 10 دقیقه 5 درجه شیر ناب آماده کنم.آه...جای خا...
19 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی زینب می باشد