شام غریبان 94
ظهرعاشورا
اشک در بساطم نیست... عرق شرم... قبول می کنی؟ هنوز هم به هیات میگی «مشهد» ، ما هر شب میریم مشهد ! یکی از پیروزی های بزرگت اینه که داخل صف بایستی و غذای نذری بگیری. نوبتمون که میشه، چنان ذوق زده میشی که انگار سه روزه غذا نخوردی ! در نهایت 3 یا 4 قاشق می خوری و میگی بقیه غذا رو شما بخور ... السلام علیک یا ابا عبدالله ...
نویسنده :
مامان زینب
14:58
منطق من اینه !
خدا لعنت کنه این کشورهای بی منطق رو که به بچه ها درس لجبازی و بی منطق رفتار کردن ، می دن. متاسفانه دختر 3 سال و اندی من رفتارش شده شبیه دولت مردان امریکا و انگلیس و فرانسه! نمی دونم شاید رفتار اونا شبیه یه بچه 3 ساله هست... - مادر: این کار اشتباهه؟ - بچه: هر چی من بخوام! - مادر: این حرف رو نزن؟ - بچه: هر چی من بگم! ...
نویسنده :
مامان زینب
18:21
مهد قرآن بچه های بهشت
همه چیز بستگی به حال و هوای دلت داره... حال دل که خوب باشه، هم آدم ها دوست داشتنی تر می شوند و هم دنیایت مهربانتر. گاهی اوقات آنقدر « دلم می خواست هایم » زیاد می شوند که می ترسم 70 سال برایش کافی نباشد!!! یکی از این «دلم می خواست ها»ی آدم ها دیدن روپوش مدرسه به تن فرزندشون هست. این زینب خانم منه که روپوش مهد قرآن رو به تن کرده. من خوابم میاد... اینم بقیه دوستای زینب جون... از تموم مربیان و مدیر فهیم و فرهیخته مهد کودک گلباران تشکر می کنم. زینب خانم روزای خوبی رو اونجا گذروند. از صمیم قلب ممنونم. ...
نویسنده :
مامان زینب
22:46
مهاجر الی الله
روزها پر وخالی می شوند مثل فنجان های چای در تنهایی و سکوت ناگهان قلبت را خاطره ای، سخت می فشرد آه، کاش همه زنده بودند و می گفتی: « حجتان مقبول، خوش آمدید...» امروز اولین گروه مسافران بیت الله الاحرام آمدند دخترکم، دستم به نوشتن نمی رود بگذار سکوت...
نویسنده :
مامان زینب
0:14
فاجعه منا
زیبای کوچک: خونه ی خدا خیلی محترمه. به همین خاطر اونجا حتی نباید پشه ی مزاحم رو کشت. چه جوری میشه باور کرد هزاران نفر انسان پاک رو در خانه امن خدا به شهادت رسوند؟! ...
نویسنده :
مامان زینب
21:00








