زینب خانمزینب خانم، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

نی نی زینب

چرخ چرخ خیاطی

چرخ خیاطی و وصل تکه ها رازهایی در نهان جامه ها چرخ خیاطی و وصل و فصل ها وصل و فصل تکه ها و کوک ها درزهای کلاممان را که بدوزیم شاید کمتر آبرویمان لا بلای حرف ها از دست برود. شاید به جای وصل کردن فصل های گذشته زندگیمان بهتر باشد سوزن به دست گرفته دانه دانه خاطره های خوبمان را بهم کوک بزنیم. لحاف چهل تیکه خاطرات خوب که اماده شد، پهنش کنیم میان خانه تا آفتاب ببیند تا مگر دوباره جان بگیرند تمام لحظه های سحرانگیز آشنایی...  دختر خوبم خیاط بازیت را دوست دارم . قول بده لباس برازنده ای به تن پدر و مادرت باشی. اینم چرخ خیاطی دختر و شال من که شده پارچه خیاطی!!   ...
8 فروردين 1396

هدیه روز مادر

هدیه امسال روز مادر، کاردستی زیبای زینبم بود. به دلم نشست .   یه دونه مسواک که زینب جان اونو تبدیل به یک پروانه کرده و با ماژیک براش چشم و دهان کشیده. ...
8 فروردين 1396

عقد الهه

چندی پیش مراسم عقد دختر عمه صدیقه (الهه) بود. زینب خانم با سلیقه بی نظیر خودش این لباس رو انتخاب کرد. ...
12 اسفند 1395

دستان هنرمند

از علایق خاص زینب خانم کار با خمیر رنگیه که میتونه اون رو یک ساعت مشغول کنه. تخم مرغ های خونه ما به همت زینب خانم اکثر اوقات این شکلیه. دستان هنرمند من ...
22 بهمن 1395

نقاشی بازگشت باباجون

زینب جان اونقدر از بازگشت باباجون خوشحال بود که لحظه ای ازش جدا نمی شد و به بهانه های مختلف مثل سرم درد میکنه، پام خورد به دیوار خیلی درد گرفت، چشام می سوزه و ... وقت نکرد روح ما رو به نقاشی های قشنگش میهمان کنه تا بالاخره تمام حرف های ناگفته رو در 2 نقاشی توضیح داد. مبسوط و کامل. ...
22 بهمن 1395

پایان دلتنگی

به نام عشق، به نام مدافعان حرم بالاخره 30 روز گذشت. روزهایی پر از التهاب و دوری و دلتنگی. دخترم تو در 5 سالگی آزمونی سخت رو پشت سر گذاشتی. آزمونی که به تو تحمیل شد. بزرگترین دغدغه باباجون هم، بی قراری های تو بود. از حالا تا ابد باباجون رو مدیو ن خودت کردی. من و تو لحظه هایی رو سپری کردیم که محکوم به صبوری بودیم با چشمان منتظر که آیا مسافرمان برخواهد گشت؟با خوابهای آشفته ی هر شب که خدایا چه خواهد شد؟  داعش بترس رحم به حالت نمی کنیم داعش بترس از عجم از نیزه دارها   ...
22 دی 1395

جشن تولد 5 سالگی

زینب خانم با این شعر کادوهاش رو باز میکنه: انار انار انار دونه     این کادوی زینب جونه      از طرف باباجونه      بازش کنم؟      تو خالیه، بازش کنم؟     پیچ پیچیه ، بازش کنم؟      باز شود، دیده شود، بلکه پسندیده شود  ...
20 آذر 1395

خاله بازی

مثل پدری که پول ندارد و به زور دست بچه اش را گرفته و از جلوی اسباب بازی فروشی... کشان کشان دور می کند... عقربک های زمان دست ما را گرفتند و از بچگیمان دور شدیم دستم را ول کن من هنوز خاله بازی ام تمام نشده تازه قرار است برایم میهمان بیاید... ...
10 آذر 1395

روز دانش آموز

روز دانش آموز در مهد ما یک روز مهم محسوب میشه. ما سرود تمرین می کنیم و روی صورتمون پرچم ایران می کشن. بعد از اینکه با مشت دهن امریکا و اسراییل رو پر از خون می کنیم، برای آل سعود آرزوی نابودی کرده و در آخر هدیه هامون رو می گیریم و میایم خونه. البته تا چند روز صورتمون رو نمی شوریم که پرچم قشنگمون پاک نشه. ...
10 آذر 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی زینب می باشد